سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نیمه شبی در حله - رسانه




[ و شنید مردى دنیا را نکوهش مى‏کند فرمود : ] اى نکوهنده جهان ، فریفته به نیرنگ آن ، به ژاژهایش دلباخته و به نکوهشش پرداخته . فریفته دنیایى و سرزنشش مى‏نمایى ؟ تو بر دنیا دعوى گناه دارى ، یا دنیا باید بر تو دعوى کند که گنهکارى ؟ دنیا کى سرگشته‏ات ساخت و چسان به دام فریبت انداخت ؟ با خفتنگاههاى پدرانت که پوسیدند ؟ یا با خوابگاههاى مادرانت که در خاک آرمیدند ؟ چند کس را با پنجه‏هایت تیمار داشتى ؟ و چند بیمار را با دستهایت در بستر گذاشتى ؟ بهبود آنان را خواهان بودى ، و دردشان را به پزشکان مى‏نمودى . بامدادان ، که دارویت آنان را بهبودى نداد ، و گریه‏ات آنان را سودى . بیمت آنان را فایدتى نبخشید ، و آنچه خواهانش بودى به تو نرسید ، و نه به نیرویت بیمارى از آنان دور گردید . دنیا از او برایت نمونه‏اى پرداخت ، و از هلاکتجاى وى نمودارى ساخت . دنیا خانه راستى است براى کسى که آن را راستگو انگاشت ، و خانه تندرستى است آن را که شناختش و باور داشت ، و خانه بى نیازى است براى کسى که از آن توشه اندوخت ، و خانه پند است براى آن که از آن پند آموخت . مسجد محبان خداست ، و نمازگاه فرشتگان او ، و فرود آمد نگاه وحى خدا و تجارتجاى دوستان او . در آن آمرزش خدا را به دست آوردند و در آنجا بهشت را سود بردند . چه کسى دنیا را نکوهد حالى که بانگ برداشته است که جدا شدنى است ، و فریاد کرده است که ناماندنى است ، گفته است که خود خواهد مرد و از مردمش کسى جان به درنخواهد برد . با محنت خود از محنت براى آنان نمونه ساخت ، و با شادمانى‏اش آنان را به شوق شادمانى انداخت . شامگاه به سلامت گذشت و بامداد با مصیبتى جانگداز برگشت ، تا مشتاق گرداند و بترساند ، و بیم دهد و بپرهیزاند . پس مردمى در بامداد پشیمانى بد گوى او بودند و مردمى روز رستاخیز او را ستودند . دنیا به یادشان آورد ، و یادآور شدند . با آنان سخن گفت و گفته او را راست داشتند . و پندشان داد ، و از پند او بهره برداشتند . [نهج البلاغه] پارسی بلاگ، پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
اوقات شرعی
کل بازدیدها:196300 .:. بازدید امروز:40
موضوعات نوشته ها

لینک به لوگوی من
نیمه شبی در حله - رسانه

دوستان من

جستجو در متن وبلاگ

جستجو:

اشتراک در خبرنامه
 

آرشیو

آهنگ وبلاگ

وضعیت من در یاهو
  • نیمه شبی در حله نویسنده: محمد جواد
    شنبه 84/10/17 ساعت 12:14 صبح

    «....بین من و ریحانه دیواری قرار داشت که هیچ دریچه‏ای در آن باز نمی‏شد. می‏خواستم بدانم چه چیز ریحانه مرا تحت تاثیر قرار داده بود. شبحی از چهره‏اش؟ نگاهمان که لحظه‏ای با هم تلاقی کرده بود؟ سکوت و وقارش؟ آهنگ صدایش؟ در آن لحظات همه چیز بود و هیچ چیز نبود. امیدوار بودم که پس از چند روز فراموشش کنم، ولی در این راه ذره‏ای موفق نشده بودم. مانند صیدی بودم که هر چه بیشتر تلاش می‏کردم، بیشتر گرفتار حلقه‏های دام می‏شدم.»

    آنچه خواندید بخشی بود از رمانی با عنوان «نیمه شبی در حله» . این رمان را آقای مظفر سالاری نوشته است و انتشارات بوستان کتاب قم آن را منتشر کرده است. داستان بسیار جذاب و زیبایی است. من اخیرا موفق شدم آن را بخوانم و لذت بسیاری از آن بردم. داستان پسری سنی به اسم هاشم که عاشق دختری شیعه با اسم ریحانه می‏شود... بقیه را خودتان از کتاب بخوانید!


    معرفی کتاب نظرات دیگران ( )