سفارش تبلیغ
صبا ویژن
من شاکی ام! - رسانه




[ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . » [نهج البلاغه] پارسی بلاگ، پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
اوقات شرعی
کل بازدیدها:176360 .:. بازدید امروز:7
موضوعات نوشته ها

لینک به لوگوی من
من شاکی ام! - رسانه

دوستان من

جستجو در متن وبلاگ

جستجو:

اشتراک در خبرنامه
 

آرشیو

آهنگ وبلاگ

وضعیت من در یاهو
  • من شاکی ام! نویسنده: محمد جواد
    یکشنبه 85/10/10 ساعت 11:52 صبح

    صدام اعدام شد

    این  اولین اس ام اسی بود که صبح شنبه به دستم رسید و تا چند ساعت بعد هم همچنان این پیام های تبریک ادامه داشت. برای ملتی که بیش از بیست و پنج سال است همراه ذکر الله اکبر خود شعار مرگ بر صدام را سر می داد قطعا این خبر خوشی بود. برای این ملت صدام دیکتاتور خونخواری بود که طعم شیرین پیروزی انقلاب را در کام این مردم تلخ کرده بود.
    اما همه اینها باعث نمی شود که من از شکایت خود صرف نظر کنم. من از صدام و از مسولان دولت سابق و دولت کنونی عراق هم شاکی ام. از صدام به خاطر جنایت هایش و از دولت عراق که مرا در محاکمه صدام دعوت نکرد تا شکایت خود را مطرح کنم.
    من شاکی ام! به خاطر تمام دوران کودکی ام که با هراس در پناهگاه ها گذشت. من شاکی ام! به خاطر خس خس سینه پدرم. من شاکی ام به خاطر خانواده ای که از هم پاشید به خاطر شهادت پسرش.من شاکی ام به خاطر مملکتی که ویرانش کردند. من شاکی ام! پس چرا شکایت مرا نشنیدند و صدام را اعدام کردند.
    نه تنها شکایت مرا که شکایت آن مادر و دختری را که در آغوش هم و زیر آوار بمباران جنگنده های عراقی جان دادند. شکایت آن مادری که خودش پسرش را غسل و کفن کرد. شکایت آن پدری که سلاح پسرش را از زمین برداشت و جنازه اش را رها کرد، جنازه ای که دیگر هیچ وقت آن را ندید. شکایت همسری که بیست سال است با عکس شوهرش زندگی می کند. شکایت فرزندی که تا همین چند سال پیش گمان می کرد پدرش اسیر است اما الان در گلزار شهدا قبری خالی به نام پدرش دارد.....
    هیچ کس شکایت ملت ایران را گوش نکرد و هیچ وکیلی از حقوق آنان در دادگاه صدام دفاع نکرد. اما باز هم من از شکایت خودم و ملتم دست برنمی دارم. هرچند صدام اعدام شد اما صدام تنها یکی از متهمان ردیف اول بود. من منتظر متهمان بعدی هستم. آنهایی که  الان ژست حقوق بشر میگیرند و فغان واانسانا سر می دهند. همان هایی که سلاح شیمیایی به عراق دادند، اسلحه و پول دادند و تشویقش کردند.
    پس من هنوز شاکی ام!


    دل نوشته‏ها نظرات دیگران ( )